هفائستوس ( Hephaestus)

هفائستوس (به یونانی: Ἥφαιστος)‏ و (به انگلیسی: Hephaestus)‏ در اساطیر یونانی، پسر زئوس و هرا است. خدای آتش و بدین جهت خدای آهنگران و آهنگری نیز بود. هومر ساختن جوشن و اسلحه آخیلوس(آشیل) را از او دانسته است،در میان خدایان اولمپ، او تنها خدایی بود که بیش از دیگران به آدمیان شباهت دارد. این خدا، هفایستوس لنگ، مظهر صنعت است. رومیان به او( وولکانووس( VOLCAN: نام داده اند. این خدا مضحک و رقت آور است، ولی بیش از خدایان فریبکاری که شفقت ندارند و با او بدرفتاری میکنند، احترام مادررا به خود معطوف میدارد، شاید در آغاز مظهر فروزان کوره و آتش بوده است. در منظومه های هومر، فرزند زئوس و هرا به شمار می رود که لنگ زاده می‌شود . سایر افسانه ها تأکید می کنند که چون زئوس آتنه را از درون خود به دنیا می آورد، هرا بر او رشک می برد و هفایستوس را، بدون آمیزش با مرد، میزاید. سپس چون هفایستوس را زشت روی و ناتوان می بیند، او را از او لمپ به زیر می افکند. اما هفایستوس راه بازگشت به وطن را می یابد، و بعداً قصرهای فراوانی برای اقامت خدایان می سازد در ایلیاد به هنگامی که هرا و زئوس درباره هراکلس Heracles مشاجره می‌کنند، هفائیستوس جانب مادر را می‌گیرد وبا همه ی بدرفتاریهایی که از مادر دیده بود، حرمت و مهر او را در دل می پرورد و برای دفاع از او با زئوس در می افتد که زئوس، از خشم، پای او را میگیرد و به سوی زمین می افکند. یک روز تمام طول میکشد تا هفایستوس از آسمان به جزیره ی لمنوس سقوط کند. قوزک پایش صدمه می بیند و از آن زمان لنگ میشود و پس از این ماجرا هفائیستوس لنگ هشت سال را از جانب تتیس Thetis پرستاری می‌شود.

 داستان رانده شدن هفائیستوس همانند طرد یک فرزند خوانده از جانب زئوس و پرستاری او از جانب تتیس، گویای پیوند این روایت با اسطوره جانشینی است و گوئی هفائیستوس خدائی است که آهنگ بر انداختن زئوس را داشت. در اسطوره‌ای بر گرفته از سفالی منقوش و انحصاری هفائیستوس به هنگام غیبت خود از المپ تختی از طلا می‌سازد و آن را برای مادر خود به المپ می‌فرستد و هرا با نشستن بر تخت نمی‌تواند از روی آن برخیزد. از آن جا که تنها سازنده تخت از این راز آگاه است، خدایان دیونیزوس را به دنبال هفائیستوس می‌فرستند. دیونیزوس؛ هفائیستوس را مست و آهنگر خدا سوار بر یک خر به المپ باز می‌گردد و مادر را آزاد می‌کند.

در هر حال، دوباره به او لمپ باز میگردد و در کارگاه خود کورهی بزرگی بر پا میدارد و، به وسیله ی بیست دم عظیم و سندانی بزرگ، به ساختن اسلحه ی اخیلس و مجسمه هایی متحرک و شگفتیهای دیگر می پردازد. یونانیان او را به نام خدای فلزکاری و مصنوعات دستی می پرستیدند و میگفتند که کوههای آتشفشان، دودکشهای کارگاه زیر زمینی او هستند.
از بخت بد، با آفرودیته ازدواج میکند و در می یابد که اجتماع تقوا و زیبایی در یک موجود بسی دشوار است. وقتی که از روابط همسر خویش با آرس آگاه میشود، برای آن دو دلداده دامی میسازد و آنان را در وقت ملاقات به دام می اندازد. برای اینکه انتقام خود را بگیرد، ارباب انواع عشق و جنگ (آفرودیته و آرس) را به زنجیر میکشد و در معرض تماشای دیگر خدایان قرار میدهد و موجب خنده ی آنان میشود.

http://ts1.mm.bing.net/th?id=H.4992037006216244&pid=15.1