دنیای اسطوره ها


آرس یا اَریز (به یونانی: Ἀρης به معنی کوشش در نبرد، به انگلیسی: Ares)‏ خدای جنگ و پسر زئوس و هرا در اسطوره‌های یونانی است. رومی‌ها خدای جنگ خود یعنی مارس را (که مفهوم آن را از قوم اتروسک گرفته بودند) با آرس یونانی مطابق می‌دانستند. البته مارس نزد رومیان جایگاه برجسته‌تری داشت تا آرس نزد یونانیان. آرس را چندان قابل اعتماد نمی‌دانستند و او را زاده سرزمین دور تراکیه بشمار می‌آوردند.

وی یکی از سه رب النوع بزرگ است که حتی کودکان نیز با آن‌ها آشنایی دارند و نام هر سهٔ آن‌ها با نام سیارات منظومهٔ شمسی یکی است: مشتری یا ژوپیتر (زئوس، شاه خدایان)، زهره یا ونوس (آفرودیته، الههٔ زیبای عشق) و بهرام یا مارس (آرس، خدای پهلوان و رشید جنگ).

یونانیان قدیم وی را در مجسمه‌ها و تابلوهایشان، جوانی زیبا، نیرومند، خوش اندام و برهنه که گاه کلاه خودی بر سر و نیزه‌ای به دست دارد، می‌پنداشتند و با این که آرس از ته قلب مهربان بود از وی می‌هراسیدند. با این حال، رومیان وی را به بزرگ‌ترین خدایان، پس از ژوپیتر بدل کردند و برای او جلال و شکوه خاصی قائل شدند.

آیین پرستش بهرام که یونانیان وی را آرس می‌نامیدند، از سرزمین سیت‌‌ها که قبایل ایرانی نژاد بودند به یونان راه یافته بود. شاید بتوان گفت که وی اصلاً متعلق به اساطیر ایران بوده و در میان اسطوره‌های قدیمی ایرانی، او را مظهر یکی از عناصر طبیعی می‌شناختند. چنانچه ابوریحان بیرونی وی را آرس خواند.

تنهاعشق وی، آفرودیت، الههٔ عشق بود که ماجراها و مشکلات فراوانی را به دنبال داشت. زئوس، پدر خدایان، آفرودیت را به هفائستوس قول داده بود، ولی آفرودیت بذر عشق آرس را در دل می‌پروراند.

روزی هفائستوس تصمیم گرفت تا به جزیرهٔ لمنوس برود. آفرودیت موضوع را به اطلاع آرس رساند و وی را در زمان غیبت هفائستوس به قصر خویش دعوت کرد. ولی هلیوس، خدای خورشید (یا خود خورشید) راز آن دو را شنید و به هفائستوس گفت. هفائستوس به قصد کینه و ناراحتی، توری نامرئی در اطراف تخت خویش نصب کرد و آن جا را به قصد لمنوس ترک گفت. شب هنگام آرس به قصر آمد و با معشوقهٔ زیبایش، برهنه به تخت رفت و وی را بوسید و با وی عشق‌بازی کرد. در این هنگام بود که تور نامرئی، آن دو را تنگ در میان خود گرفت. در آن هنگام هفائستوس وارد شد و به آن‌ها که کلک خورده بودند خندید و دیگر خدایان را خبر داد تا به آن جا بیایند و آن ننگ را تماشا کنند. (البته الهگان المپ نیامدند) زئوس سخت به خشم آمد ولی آرس که همه به صداقت وی گواهی می‌دادند، گفت که پیش از آن، با آفرودیت در معبد عشق، ازدواج نموده و آفرودیت به ابتذال نگرویده‌است.  پوزئیدون خدای دریا چون آرس را بسیار دوست می‌داشت، وساطت کرد و هفائستوس آرس را آزاد کرد، مشروط بر این که تمام هدایایی را که به وی داده‌است را پس بدهد. آرس پذیرفت و با آفرودیت به قصر خویش در تراکیا رفت و آفرودیت از وی فرزندانی به نام‌های اروس(خدای عشق) و هارمونیا (الههٔ تناسب) و دو پسر دوقلو به نام‌های فوبوس (ترس) و دیموس (وحشت)، به دنیا آورد.

عشق‌های دیگر وی، طبق اسناد و مدارکی در میان اساطیر، حقیقت ندارند و کسانی چون ائوس و آئروپ معشوقه‌های یاران آرس می‌باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1391ساعت 14:7  توسط ذلفا فقیه  | 

آرتمیس(artemis)

آرتمیس (به یونانی: Ἄρτεμις)‏ از ایزدان اسطوره‌ای یونان و خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی، دختر لتو و زئوس، و خواهر دوقلوی آپولو. آرتمیس یکی از الهه‌های باکره المپ به شمار می‌رفت. او به تیر و کمانی که به وسیلهٔ هفائستوس و سیکلوپها ساخته شده مجهز بود. معبد آرتمیس که از عجایب هفتگانه بوده‌است، در ترکیه قرار دارد.

در شب 21 جولاي سال 356 قبل از ميلاد، مردي به نام هروستراتوس (Herostratus) زماني که نگهبانان معبد آرتميس در خواب بودند وارد معبد شد و در آنجا كاري را انجام داد كه خشم و نفرت تمام مردم متمدن آن زمان را برانگيخت: او با مشعل تعدادي از اشياء چوبي مورد پرستش و مقدس را به آتش كشيد!
شعله هاي آتش خيلي سريع به بالاتر سرايت كرد ، دربهاي چوبي روغن جلا داده شده و پرده اي كه روي پيكره خدايان را ميپوشانيد ، طعمه آتش شدند و از فراز آن به زودي سقف معبد دستخوش حريق شد ؛ در اندك زماني از عبادتگاه فقط خرابه اي پر دود باقي مانده بود! آن ستونهاي مرمرين ــ كه بعضي از شدت حرارات تركيده بودند و برخي افتاده بودند ــ با شِكوه و شكايت در آسمان تاريك ، قد برافراشته بودند.
 اين مرد در برابر دادگاه كه او را محكوم به شكنجه كرد گفت که براي جاودانه کردن نام خود در تاريخ، معبد را آتش زده و در واقع به هدف خود دست يافت. عجيب اينکه اسکندر کبير هم در همين شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاريخ نگار، در آن شب آرتميس چنان درگير مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.
معبد آرتميس در شهر افه سوس (Ephesus) در حدود 50 کيلومتري شهر ازمير (Izmir) ترکيه قرار داشته است. اين معبد به عنوان زيباترين بناي روي زمين شناخته مي شده است و به همين دليل در ميان عجايب هفت گانه جا دارد.
اين پرستشگاه در زمان آتش سوزي هزار سال از عمرش ميگذشت. هنگامي كه ايونيها در جستجوي امكانات زيست و زندگي در اواخر هزاره ي دوم قبل از ميلاد از سرزمين اصلي يونان به آسياي صغير مهاجرت كردند ، بندر بزرگ شبه جزيره ي « ساموس » را روبروي شهر افه سوس بنا نهادند. شهر و بندر خيلي سريع به يك مكان بازرگاني و تجارتي شلوغ و پر هياهو با خانه هاي بزرگ زيبا و كلبه هاي كوچك ، با خيابانهاي تميز و پهن ، با آگورهاي (ميدانهاي تجارتي بازار مانند) شلوغ تبديل شد. تجارت و جنبش و گردش مانند آنچه كه در سرزمين پيشين يونان رواج داشت ، شكوفا شد. افسوس به سرعت يكي از مهمترين شهرهاي جهان قديم شد.

مهاجران در مكاني دور افتاده در دهانه رودخانه « كايستروس » يك منطقه محصور را يافتند كه در آن يك درخت مقدس قرار داشت. ساكنان بومي و اوليه اين منطقه يك خداوندگار طبيعت آسياي قديم را ــ كه يك زن با پستانهاي بسيار بود ــ عبادت ميكردند. يونانيها اين سنت عبادي را پذيرفتند. تنها تغييري كه در اين روش عبادي به وجود آوردند اين بود كه آن الهه ي طبيعت زنانه را با آرتميس خودشان يعني الهه ي باكره ماه ، شكارچي نيرومند ، حافظ شهرها ، زنان و جانوران جوان جايگزين كردند.
بديهي است كه اين عبادتگاه كوچك در نظر يونانيان براي الهه شان كه به هر حال يكي از دختران زئوس و خواهر « آپولون » بود ، كفايت نميكرد. بنابراين آنها شروع به ساختن معبد جديدي براي آرتميس كردند ؛ اين معبد بايد بزرگتر و پرشكوهتر مي بود. خوشبختي با بدبختي همراه شد ، كه شهر افه سوس در سال 560 قبل از ميلاد توسط « كرزوس » شاه ليديه تسخير شد. او نه تنها ثروت بي حد و حسابي داشت (چنانكه امروزه هم ثروتمندان را در اروپا كرزوس ميخوانند) ، بلكه يكي از علاقه مندان و دوستداران هنر يوناني و از پرستندگان صميمي خدايان يوناني بود. با كمك اقتصادي او معبد آرتميس ، پر شكوهترين و مجللترين پرستشگاه يونانيها ــ كه « آرتميسيون » ناميده ميشد ــ برپا گرديد.
چون اغلب اوقات در آسياي صغير زلزله رخ ميداد ، از اين رو معبد را در يك منطقه مردابي ساختند. زيرا اين باور وجود داشت كه زمين نرم زير بنا ميتواند حتي تكانهاي سخت و شديد را تحمل و خنثي كند.
ابتدا گودبرداري عميق انجام شد. در كف گود تيرها و الوارهاي حمّال از تنه ي درختان بلوط كه براي استحكام بيشتر ، دود اندود و خشك شده بودند ، جاسازي شد. اين الوارها وزنِ يك پي ساختماني سنگين و عظيم از سنگهاي صخره اي را كه تا سطح زمين در گود ريخته شده بود ، تحمل ميكردند. روي اين پي ، ساختمان معبد بنيان شد ؛ معبدي كه 51 متر عرض و 105 متر طول داشت. 127 ستون مرمريني كه سقف معبد بر آنها قرار داشت ، هر يك 18 متر ــ به اندازه ي تقريبي يك ساختمان 6 طبقه ــ ارتفاع داشت.
سقف و چوب بستِ شيرواني از چوب سدر بود. دربهاي بلند دو لنگه اي محراب كه از چوب جلا داده شده ي سرو ساخته شده بود ، به وفور با طلا و رنگهاي درخشان و پرفروغ تزيين شده بود. در محراب مجسمه ي ايستاده ي آرتميس با بيش از دو متر ارتفاع ، قرار داشت. اين مجسمه از چوب تاك ساخته شده و با طلا و نقره پوشيده شده بود.
پس از آتش سوزي معدن بدست هروستراتوس جاه طلب مردم در ميان ظرفها و كوزه هاي ذوب شده و ديوارهاي ترك خورده ، افه سوسيها مجسمه ي آرتميس را كه تقريباً بدون هيچگونه صدمه اي سالم مانده بود ، يافتند!
آنها گفتند اين يك معجزه است و پيدا شدن مجسمه را نشانه اي از يك مأموريت الهي تلقي كردند. مأموريت اين بود كه معبد را ديگر بار بسازند. ولي اين بار باز هم بزرگتر ، باز هم زيباتر و باز هم باشكوهتر.
در سرتاسر يونان و نيز فراتر از يونان موجي از آمادگي براي ايثار در گرفت. پول ، جواهر و ساير نذرها و صدقه ها ، هديه شده از پير و جوان ، دارا و ندار ، به افسوس سرازير شد و بي درنگ كار ساخت معبدي جديد آغاز شد.
معمار افه سوسي « خئيروكراتس » كه مأموريت يافته بود ، معبد جديد را بسازد ، نخست دستور داد باقيمانده ي خرابه هايي را كه هنوز سرپا بود و از كوه خرابه ها بيرون زده بود ، جدا كرده و از محل خارج كنند. آنگاه باقيمانده ي خرابه ها را صاف و هموار كردند. اين سطح صاف پي جديد معبد بود. اين پي با بلوكهاي مرمري ضخيم پوشيده شد ، به طوري كه اكنون سطح زير بناي معبد 125×65 متر اندازه داشت.
« خئيروكراتس » در ساخت بقيه ي قسمتهاي معبد دقيقاً همان شيوه ها و معماري معبد قديم را در نظر گرفت: درست روي محل ستونهاي از هم پاشيده شده ، 127 ستون جديد برافراشته شد. باز هم پايين 36 ستون از اين ستونها نقشهاي برجسته به بلندايي بيش از قامت يك مرد وجود داشت. اين نقشها كارهاي خدايان و قهرمانان يوناني را نشان ميداد. به اين ترتيب طي چندين دهه معبد قديم از نو برپا شد ولي ارتفاع معبد دو متر بيشتر از معبد سابق بود زيرا بر تل خرابه ها كه اكنون پي جديد را تشكيل ميداد ، باز هم يك كف ديگر كه دو متر ارتفاع داشت ، فرش شده بود. تفاوت ديگري نيز وجود داشت: براي اينكه باز ديوانه اي ديگر مثل « ارستراتوس » نتواند معبد را با آتش سوزي نابود كند ، سقف معبد اين بار نه از چوب كه از سنگهاي عظيم بنا شده بود.
سال 334 پيش از ميلاد اسكندر كبير در ادامه ي جنگهاي مشهور خود موسوم به « لشكر كشي اسكندر » عمليات جنگي پيروزمندانه ي خود را از راه آسياي صغير به سمت افه سوس ادامه داد. او از معبد آرتميس كه در حال ساخت دوباره بود ، ديدار كرد و پيشنهاد نمود در مشاورت و در عمل و نيز قبل از هر چيز با پول در ساخت معبد كمك كند. او با اين پيشنهاد خود افه سوسيها را در وضع نامساعدي قرار داد. از يك سو آنها نميخواستند پادشاه قدرتمند مقدوني را برنجانند ، از سوي ديگر به هر حال اسكندر در نظر آنها يك « بربر » بود (در يونان هر كس كه يوناني نبود ، بربر ، به معني بيگانه محسوب ميشد ؛ آنها نميخواستند از يك بربر كمك قبول كنند. بنابراين متوسل به حيله اي شدند: آنها براي اين شاه بيگانه دليل آوردند كه حكمران قدرتمند و سردار جنگجويي چون اسكندر بدون شك يك خداست ؛ و اينكه يك خدا براي الهه اي يك معبد بسازد ، عملي ناشايست است. اسكندر خشنود و شادمان از پيشنهاد خود چشم پوشيد. ساخت معبد جديد مانند ساخت آرتميسيون قبلي چندين دهه طول كشيد و اين بار نيز معبد آرتميس تنها يك مركز مذهبي نبود. در آنجا تجارتهاي كوچك و بزرگ صورت ميگرفت ، خريد و فروش ميشد و مانند سراسر يونان ، معبد بزرگترين و مهمترين بانك در محل بود. هر كس پول نياز داشت به كاهن بزرگ كه نوعي مدير بانك نيز بود ، مراجعه ميكرد. او وام ميداد و بهره ميگرفت كه البته بهره چندان كم هم نبود. مبناي عادي بهره شامل 10% ميشد. بنابراين هر كس ميخواست 100 تالنت داشته باشد ، مي بايست ساليانه براي آن 10 تالنت بهره ميپرداخت. شهرها و شهرداريها وضعشان البته بهتر بود: آنها اگر وام ميخواستند ، فقط 6% بهره ميپرداختند و اگر دولتي براي جنگ به پول نياز داشت ، كاهن آرتميس حتي 5/1% بهره درخواست ميكرد.
افه سوس پس از شكست در جنگ با رم در سال 133 پيش از ميلاد به تسخير رم در آمد و آنگاه اين شهر كه اكنون « افيسيوس » خوانده ميشد ، پايتخت استان جديد رومي آسيا قرار داده شد. اين حادثه وقفه اي در جاذبه هاي شهر و معبد پديد نياورد: الهه ي يوناني به الهه ي شكار رومي « ديانا » تبديل شد و افيسيوس باز هم دوران شكوفايي را به خود ديد.
آرتميسيون براي مدت 3 قرن ديگر مركز ثقل فعاليتهاي مذهبي ، روحاني و اقتصادي بود تا اينكه در سال 262 ميلادي به دست مهاجرين مهاجم « گوتي » غارت و بخشهايي از آن نابود شد. اهالي شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. 118 سال پس از آن ، اين معبد براي هميشه معنا و اهميت خود را از دست داد: پادشاه رومي « تئودوريوس اول » مسيحيت را به عنوان دين رسمي كشور اعلام كرد و دستور داد تمام معابد كفر تعطيل شود. از اين رو در نهايت آرتميسيون به طور كلي زايد به نظر آمد. اكنون هر كس مصالح ساختماني احتياج داشت ــ خواه مسيحيان براي ساختن كليساهاي جديد ، خواه سلجوقيان و اعراب كه شهر افسوس را چندين بار اشغال كردند و در آنجا براي خود خانه ها ساختند ــ آن را از معبد آرتميس براي خود فراهم ميكرد. « آرتميسيون » به يك معدن سنگ تبديل شد!
به اين ترتيب ساختماني كه زماني در تمام جهان معروف بود ، بطور كلي ناپديد شد و به همراه آن شهر قديم افسوس نيز كه به آهستگي در مرداب و باتلاقهاي رودخانه ي « كيستروس » فرو رفت ، ناپديد شد. (اين شهرها بعدها در قسمت بالايي باتلاقها از نو ساخته شد) هنگامي كه در اواخر سده هاي ميانه عثمانيها (تركها) به آنجا آمدند ، شهر قديمي افسوس و معبد بدون هيچ رد و اثري ناپديد شده بودند. هيچ كس ديگر نميدانست كه اين دو كجا قرار دارند.
در اواسط سده ي 19 باستانشناسان جستجو براي يافتن شهر افسوس و آرتميسيون را آغاز كردند. پس از سالهاي طولاني كه در آغاز با تلاشهاي نااميد كننده همراه بود ، باستانشناس بريتانيايي « جان تورتل وود » در زير لايه اي به ارتفاع 6 متر از گل و لجن به پي ساختماني « آرتميسيون » رسيد و در سال 1903 همكار بريتانيايي او « ديويد هوگارث » گنج آرتميس را يافت: 3000 قطعه جواهر ، گوشواره ، سنجاق سر ، گل سينه و سكه هاي كوچك گرانبها. اين سكه ها با آلياژي از طلا و نقره ساخته شده بودند. در سال 1956 كارگاه « فيدياس » از زير خاك بيرون آورده شد كه در آن 3 كپي از مجسمه ي آرتميس از نخستين آرتميسيون پيدا شد. تمام اين يافته هاي بي نظير اكنون در موزه هاي شهر هاي افسوس و سلجوق در تركيه امروزي نگاهداري ميشوند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1391ساعت 16:40  توسط ذلفا فقیه  | 

هفائستوس ( Hephaestus)

هفائستوس (به یونانی: Ἥφαιστος)‏ و (به انگلیسی: Hephaestus)‏ در اساطیر یونانی، پسر زئوس و هرا است. خدای آتش و بدین جهت خدای آهنگران و آهنگری نیز بود. هومر ساختن جوشن و اسلحه آخیلوس(آشیل) را از او دانسته است،در میان خدایان اولمپ، او تنها خدایی بود که بیش از دیگران به آدمیان شباهت دارد. این خدا، هفایستوس لنگ، مظهر صنعت است. رومیان به او( وولکانووس( VOLCAN: نام داده اند. این خدا مضحک و رقت آور است، ولی بیش از خدایان فریبکاری که شفقت ندارند و با او بدرفتاری میکنند، احترام مادررا به خود معطوف میدارد، شاید در آغاز مظهر فروزان کوره و آتش بوده است. در منظومه های هومر، فرزند زئوس و هرا به شمار می رود که لنگ زاده می‌شود . سایر افسانه ها تأکید می کنند که چون زئوس آتنه را از درون خود به دنیا می آورد، هرا بر او رشک می برد و هفایستوس را، بدون آمیزش با مرد، میزاید. سپس چون هفایستوس را زشت روی و ناتوان می بیند، او را از او لمپ به زیر می افکند. اما هفایستوس راه بازگشت به وطن را می یابد، و بعداً قصرهای فراوانی برای اقامت خدایان می سازد در ایلیاد به هنگامی که هرا و زئوس درباره هراکلس Heracles مشاجره می‌کنند، هفائیستوس جانب مادر را می‌گیرد وبا همه ی بدرفتاریهایی که از مادر دیده بود، حرمت و مهر او را در دل می پرورد و برای دفاع از او با زئوس در می افتد که زئوس، از خشم، پای او را میگیرد و به سوی زمین می افکند. یک روز تمام طول میکشد تا هفایستوس از آسمان به جزیره ی لمنوس سقوط کند. قوزک پایش صدمه می بیند و از آن زمان لنگ میشود و پس از این ماجرا هفائیستوس لنگ هشت سال را از جانب تتیس Thetis پرستاری می‌شود.

 داستان رانده شدن هفائیستوس همانند طرد یک فرزند خوانده از جانب زئوس و پرستاری او از جانب تتیس، گویای پیوند این روایت با اسطوره جانشینی است و گوئی هفائیستوس خدائی است که آهنگ بر انداختن زئوس را داشت. در اسطوره‌ای بر گرفته از سفالی منقوش و انحصاری هفائیستوس به هنگام غیبت خود از المپ تختی از طلا می‌سازد و آن را برای مادر خود به المپ می‌فرستد و هرا با نشستن بر تخت نمی‌تواند از روی آن برخیزد. از آن جا که تنها سازنده تخت از این راز آگاه است، خدایان دیونیزوس را به دنبال هفائیستوس می‌فرستند. دیونیزوس؛ هفائیستوس را مست و آهنگر خدا سوار بر یک خر به المپ باز می‌گردد و مادر را آزاد می‌کند.

در هر حال، دوباره به او لمپ باز میگردد و در کارگاه خود کورهی بزرگی بر پا میدارد و، به وسیله ی بیست دم عظیم و سندانی بزرگ، به ساختن اسلحه ی اخیلس و مجسمه هایی متحرک و شگفتیهای دیگر می پردازد. یونانیان او را به نام خدای فلزکاری و مصنوعات دستی می پرستیدند و میگفتند که کوههای آتشفشان، دودکشهای کارگاه زیر زمینی او هستند.
از بخت بد، با آفرودیته ازدواج میکند و در می یابد که اجتماع تقوا و زیبایی در یک موجود بسی دشوار است. وقتی که از روابط همسر خویش با آرس آگاه میشود، برای آن دو دلداده دامی میسازد و آنان را در وقت ملاقات به دام می اندازد. برای اینکه انتقام خود را بگیرد، ارباب انواع عشق و جنگ (آفرودیته و آرس) را به زنجیر میکشد و در معرض تماشای دیگر خدایان قرار میدهد و موجب خنده ی آنان میشود.

http://ts1.mm.bing.net/th?id=H.4992037006216244&pid=15.1

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1391ساعت 13:31  توسط ذلفا فقیه  | 

دیونیسوس(dionysus)

دیونیسوس (یونانی Διόνυσος یا Διώνυσος)، در اساطیره یونان، نام خدایی یونانی است.او بزرگترین خدای جهان یونانی(هلنیستی)متأخر است، که در آن پرستشش با مراسمی پرزرق و برق همراه بود و آن نوعی وعده رهایی محسوب می‌شد. رومیان این خدا را بیشتر با نام باکخوس (به یونانی: Βάκχος)‏ یا باکوس (به لاتین: Bakchos)‏ می‌خواندند.

او جوان ترین خدا در میان خدایان بزرگ یونان به شمار می رفت. او نه تنها خدای شراب بود، بلکه نفوذ اجتماعی و سودآور شراب نیز مربوط به او بوده‌است. خاستگاه جغرافیایی اسطوره‌های او نامعلوم است، اما تقریباً همهٔ افسانه‌ها ریشهٔ بیگانه‌ای را برای او می‌دانند.شاید در اصل (مانند دیمیتر) خدای محصول و زراعت بوده‌است. سمله، یکی از دختران کادموس و خواهر آگاوه بود، و در روایتی دیگر، سمله نه دختر کادموس، که از اهالی فریگیه Phrygia و همان زملو Zemelo مادر زمین و از عناصر فریگیه‌ای در کیش تراکیایی است. گفته می شود که زئوس عاشق سمله شده و حاصل این شیدائی زاده شدن دیونیسوس از سمله است. در روایتی از اوری‌پید، آگاوه که شیدائی زئوس به سمله را باور نداشت، از خواهرش می‌خواهد که از زئوس بخواهد با تمام شکوه خویش بر او پدیدار شود. زئوس که وعده داده بود همه خواست‌های سمله را بر آورد، بر او نمایان شد و سمله چنان سوخت که در روایتی پس از مرگ نیز از آرامگاه او دود بر می‌خاست و این شاید از آتش مقدسی بود که در آرامگاه سمله به یاد تجلی زئوس فرزوان نگاه داشته می‌شد. آگاوه به دیگران می‌گوید که سمله با انسانی عادی سر و کار داشته و زئوس به سبب ادعای خویش، او را خاکستر کرده است. به همین دلیل، دیونیسوس از آگاوه انتقام می‌گیرد. در برخی افسانه‌ها آمده‌است که دیونیسوس از ران زئوس متولد شد؛ به این ترتیب که هنگامی که زئوس شاید به سبب حسادت هرا و به تحریک او با تمام شکوه خود بر سمله نمایان شد، فرزند را از زهدان او ربود و تا هنگام زادن او را در ران خود نهان کرد و این شاید تقلیدی از رسمی کهن است که فرمانروایان زادن را تقلید می‌کردند [تا از دید کارن هورنای عقده نزادن را جبران کند].

دیونیسوس ایزد شراب و کشاورزی در یونان باستان، با اصلیت تراکیه‌ای (اهل تراس) بود. دیونیسوس نه تنها ایزد شراب با قدرت مست‌کنندگی‌اش، بلکه نماد تمام آیین‌ها و آثار شراب در جامعه بود. در افسانه‌های یونان، دیونیسوس یک جام خرگوشی داشت که هرچه از آن می‌نوشید هیچ‌گاه خالی نمی‌شد.کیش دیونیسوس ترکیبی از کیش خدایان تراکیایی Trace و فریگیه‌ای و خدایان باروری و حاصلخیزی است که در مراسم آیینی [و سالیانه] برای بزرگداشت وی در یونان، در تاکستان‌ها و زمین‌های کشاورزی، مردم دور هم جمع می‌شدند و یک بز را قربانی می‌کردند و آواز می‌خواندند و سپس بز را قطعه قطعه کرده و در کل زمین پخش می‌کردند و اعتقاد داشتند که با این کار دیونیزوس باعث حاصلخیزی زمین می‌شود. اشعاری که این کشاورزان می‌خواندند به تراگو دیا (trago dia) معروف شد. تراگو در یونانی به معنی بز و دیا به معنی شعر است. و در واقع به معنای سرود بزی است. نام امروزی تراژدی از همین واژه گرفته شده‌است. رفته رفته این اشعار را همه ساله در جشنواره‌ای به نام سپاس که به افتخار دیونیزوس برپا میشده می‌خواندند و همین سنگ بنای تئاترهای اولیه شد. پرستش او در یونان و روم با مراسم شرابخواری همراه بوده‌است، چرا که حالت رهائی و جذبه‌ای که نیایش کنندگان دیونیسوس آنان را تجربه می‌کردند با نوشیدن زیاد شراب شدت می‌گرفت و این کیش به ویژه نزد زنان پیروان بسیار داشت. مراسم آیینی این کیش در شرایط حاد تنش‌های اجتماعی برخاسته از فرهنگ گناه دوران تاریک بعد از فرود فرهنگ موکنای را جبران می‌کرد. چنین بر می‌آید که مردمان موکنه نیز خدائی به نام دیونیسوس را می‌شناختند، اما شتاب گسترش کیش جذبه‌آلود دیونیسوس، بی‌تردید مربوط به دوره‌های بعد و اهمیت او در این است که تنها خدای المپی است که از زنی میرا زاده شد. می‌گویند دیونیسوس در فریگیه تاک را کشف و به مردم ساختن شراب را یاد داد. بدین روایت با رواج کیش دیونیسوس و مراسم آیینی آن آنان را که ازکیش او دوری می‌جستند، دچار کیفر شیدائی می‌شدند. رفتار زنانی که به تپه‌های فریگیه روی می‌آوردند نمودی از این شیدائی و شاید این رفتار بخشی از مراسمی بود که در پایان سال زنان سال کهنه را از شهر بیرون می‌بردند و در بازگشت سال نو را به شهر می‌آوردند و این رسمی است که هنوز هم در بسیاری از شهرهای اروپا رواج دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1391ساعت 16:3  توسط ذلفا فقیه  | 

پرسفونه (Persephone)

پرسفونه(به یونانی: Περσεφόνη)‏ (به انگلیسی: Persephone)‏، در  اسطوره های یونان ملکه جهان زیرین است. او را کورئه Kore به معنی دختر نیز می‌نامند. رومی‌ها آن را با نام Proserpina می‌شناسند. نام او به معنی «کسی که نور را نابود ساخت» است.
پرسفونه فرزند زئوس و خواهرش دیمیتیر، ملکه سرزمین مردگان بود. هومر او را ایزدبانویی نیرومند، ارجمند و باشکوه توصیف می‌کند. او یکی از ایزدان کشاورزی بود که همگی فرمانبردار مادرش دیمیتیر، ایزد بانوی باروری زمین، بودند. در بسیاری از اساطیر یونان پرسفونه همواره همراه با مادر خود دیده می‌شود و بین آندو پیوندی قدرتمند و عشقی عمیق را می‌توان به روشنی دید. پرسفونه با مادرش زندگی می‌کرد و مادرش همواره تلاش می‌کرد او را دور از سایر ایزدان نگهداری کند. بسیاری از ایزدان همچون «هفائستوس»، «آپولو»، «آرس» و «هرمس» تلاش کردند تا نظر مثبت پرسفونه را به خود جلب کنند اما همواره بی‌تفاوتی پرسفونه زیبا و مخالفت‌های دیمیتیر مانع آن‌ها می‌شد. هادس برادر زئوس و جذاب‌ترین و خوش چهره‌ترین خدای اساطیر یونان است. . فرمانروایی سرزمین مردگان مسئولیت سنگینی بود که تنها هادس می‌توانست آنرا به خوبی انجام دهد اما دلیل دیگری هم در کار بود. خدایان که به جذابیت هادس رشک می‌بردند ترجیح می‌دادند او به سرزمینی دور برود تا بندگانشان ظاهر آن‌ها را با هادس مقیاسه نکنند.
هادس از این تصمیم دلخور بود اما سرانجام آن را پذیرفت
او تصمیم گرفت با خدایان دیگر کمتر از پیش مراوده داشته باشد و بیشتر زمان خود را در سرزمین مردگان و به تنهایی سپری می‌کرد. تنهایی در تاریکی سرزمین مردگان روز به روز برای هادس سنگین و سنگین‌تر می‌شد تا زمانی که او تصمیم گرفت برای فرار از تنهایی با یکی از ایزدان ازدواج کند و این نقطه آغاز داستان «تجاوز به پرسفونه» است. 

هادس از ناکامی خواستگاران قبلی پرسفونه آگاه بود و به همین دلیل به سراغ برادر خود زئوس رفت. زئوس که از این درخواست برادرش خرسند بود می‌دانست که دیمیتیر هیچگاه راضی به ازدواج دخترش با هادس و جدایی از او نخواهد شد. پس به هادس پیشنهاد کرد پرسفونه را برباید و با خود به سرزمین مردگان ببرد.

روز بعد پرسفونه و مادرش دوباره به زمین آمدند و دیمیتیر دخترش را همراه با «نیمف‌ها» در کنار رودخانه‌ای‌‌ رها کرد تا به بازی و گردش مشغول باشند و برای سرکشی به سرزمین‌های زراعی آن‌ها را تنها گذاشت. پرسفونه متوجه گلی زرد و درخشان در دره مجاور شد. او از نیمف‌ها خواست که همراه با او به دیدن گل بروند اما آن‌ها قادر به اینکار نبودند چرا که ترک کردن ساحل رودخانه برای آن‌ها که از آب آفریده شده بودند مرگ آور بود.

آن گل زرد رنگ که از آن با نام «نارکیسوس» هم یاد می‌شود به دستور زئوس و توسط «گایا» در آن دره رویانده شده بود. گایا، ایزدبانوی زمین اولین ایزدیست که از خلاء و هیچ آفریده شد و می‌توان او را‌‌ همان زمین دانست. چرا که در بسیاری از روایت‌ها گفته می‌شود که گل نارکیسوس بر سینه گایا روئیده بوده است.

پرسفونه آرام و رقصان به گل نزدیک شد و تصمیم گرفت آن را برای خود بچیند. چیدن گل، همانطور که زئوس نقشه آن را پرورده بود، بسیار سخت و طولانی بود و توان پرسفونه را تحلیل داد. هنگامی که گل از زمین، سینه گایا، خارج شد پرسفونه شکافی کوچک در‌‌ همان مکانی که گل روئیده بود یافت که شروع به بزرگ شدن کرد. این صحنه چنان اعجاب آور بود که پرسفونه، دخترک وحشتزده تنها با حیرت به آن خیره شد. شکاف بزرگ و بزرگتر شد و از درون آن صدای شیهه اسبان و حرکت ارابه‌ای به گوش رسید و هادس از آن خارج شده و پرسفونه را با خود به زیر کشید. نیمف‌ها که فریاد‌های وحشتزده پرسفونه را شنیده بودند نتوانست به کمک او بشتابند و تنها یکی از آن‌ها به نام «سیان» توانست خود را به نزدیکی هادس و پرسفونه برساند اما چون قادر نبود با قدرت هادس مقابله کند خود را تبدیل به دریاچه‌ای از اشک کرد و از آن پس رود سیان از آن نقطه سرچشمه گرفت.

هنگامی که دیمیتیر در جستجوی فرزندش به آنجا بازگشت با رود سیان و نیمف‌های گریان و وحشتزده روبرو شد. هیچکس نمی‌دانست چه بر سر پرسفونه آماده است و دیمیتیر خشمگین از نیمف‌ها که در حفاظت از دخترش ناکام مانده بودند آن‌ها را نفرین و تبدیل به موجوداتی زشت و ضعیف کرد. تنها سیان بود که توانسته بود کمربند پرسفونه را از او جدا کند و به عنوانمدرک جرمی هولناک به دست ایزد مادر برساند.

دیمیتیر که از دوری و نگرانی به مرز جنون رسیده بود خود را به شکل بانوی پیر درآورد و با مشعل‌هایی در دست سرگردان و بی‌محبا برای نه روز و نه شب در زمین به جستجوی پرسفونه پرداخت. در سپیده دم روز دهم با «هکاته» ایزد جادو روبرو شد و هکاته از سر ترحم به دیمیتیر پیشنهاد کرد از «هلیوس» ایزد خورشید یاری بگیرد. هلیوس به دیمیتیر آنچه را که اتفاق افتاده بود شرح داد و دیمیتیر آگاه شد که هادس پرسفونه را ربوده و با خود به سرزمین مردگان برده است.
دیمیتیر از برادر خود هادس ملتمسانه درخوست کرد تا دخترش را‌‌ رها کند. چرا که سرنوشت پرسفونه زندگی بر روی زمین و در میان زندگان بود، اما پاسخ منفی هادس و برملا شدن راز زئوس که خود طراح این ربایش بود، دیمیتیر را به جنون رساند. او زمین و بندگان زمینی‌اش را‌‌ رها کرد و در اعماق سرزمین مردگان در جستجوی فرزند گمشده سرگردان شد. با غیبت ایزدبانوی کشاورزی گیاهان زمین خشک شدند و بشر گرفتار قحطی و مرگ و میر شد. شکایت ایزدان از قحطی و مرگ روزافزون بندگان سرانجام زئوس را وادار کرد تا از هادس آزادی پرسفونه را درخواست کند.

در همین زمان و در پادشاهی هادس در سرزمین مردگان پرسفونه در دام عشق هادس افتاد و از دستان او چهار دانهٔ انار پیشکش شده را قبول کرد. قانون خلقت آن بود که اگر اسیر از دستان رباینده خوراک قبول کند اسیر همیشه موظف خواهد بود تا به درخوست رباینده به دیدن او برود.
 
مطابق توافق دیمیتیر، زئوس و هادس قرار بر آن شد که به نشانه هر دانه اناری که پرسفونه در سرزمین مردگان خورده است، او یک ماه را همراه با شوهر خود در سرزمین مردگان سپری کند و پس از آن به زمین بازگردد. و اینگونه شد که هر سال پرسفونه برای چهار ماه به سرزمین مردگان سفر می‌کند و در این زمان با متوقف شدن باروری گیاهان زمین رنگ زمستان را به خود می‌بیند. و پس از بازگشت پرسفونه بهار و تابستان آغاز می‌شود.




+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1391ساعت 14:7  توسط ذلفا فقیه  | 

 

دمیتر(Demeter)

دمیتر (به یونانی: Δημήτηρ)، در اساطیر یونانی، یکی از اولمپیان و الهه حاصلخیزی است. فرزند کرونوس و رئا بود. از برادرش زئوس، پرسفون را به دنیا آورد.

نام دیمیتر به معنای مادر است . “دا” یا “گا” به معنی زمین و میتر به معنی مادر است. پس دیمیتر “مادر زمین” است. اما دیمیتر خدابانوی همه زمین نیست بلکه خدابانوی آن بخش از زمین است که حاصلخیز است و غذا تولید میکند و زمینی است که قابل کشاورزی است. به او خدابانوی غلات و ذرت هم میگویند . دیمیترخدابانوئی با موهای طلائی گندمگون
او و دختر مچ پا باریک اش
همانطور که او بازی میکرد با دختران اقیانوس
گل می چید در دشت و چمن گل سرخ ، ارکیده ، بنفشه ، سنبل و نرگس

بعد ناگهان اتفاقی می افتد! وقتی پرسفون بسوی گلهای نرگس میرود تا آنها را بچیند ، زمین دهانش را باز میکند و ارابه ای بزرگ با چندین اسب وحشی قوی جثه از دل زمین بیرون می آید و پرسفون را قاپیده ، بسوی خود می کشد و با خود فرو می برد

آنگاه دیمیتر شنل سیاهی را بر روی دوش خود افکند
و مانند پرنده ای که در سرزمین های خشک و بر روی دریاها پرواز کنان در جستجوست
برای مدت ۹ روز ، روی زمین به جستجو پرداخت
با دو مشعل به دست ..
تا آنکه در روز دهم که آفتاب دمید
هکاته او را دید
هکاته ، فرزندرائیا ی موطلائی
به دیمیتر چیزی نگفت اما از کنارش با سرعت عبور کرد
و مشعل دست را گرفت و هر دو بسوی هلیوس خدای خورشید روانه شدند

خب طبیعی است که خدابانو دیمیتر از روی آگاهی غریزی به جستجوی فرزندش بر آمد و نیروی خود را برای پیدا کردن او بکار می بندد. هر کجا که میرود هیچکس هیچ خبری از دخترک به او نمیدهد به سراغ خدایان و خدابانو ها می رود تا از آنان بپرسد اما هیچکدام حتی پدر دخترک ، زئوس، هم چیزی نمی گوید. دیمیتر پریشان و دردمند به فغان می آید و به ویرانی خود روی می آورد و از این اندوه ، همه گندم ها و ذرت ها و کشت های کشاورزی ویران میشوند دیمیتر در حال ضجه و زاری،این بار خدایان نگران شده و به فکر چاره می افتند. این هکاته بود که با مشعل ای که علامت اوست به نزد دیمیتر میرود و میگوید من فکر میکنم صدائی شنیدم اما مطمئن نیستم بهتر است برویم به نزد پسر من هلیوس ” خدای خورشید” و از او بپرسیم،آنان به نزد هلیوس می روند و هلیوس میگوید که بله یک اتفاقی افتاد اما اینها کار زئوس است که با برادرش هادس یک قراردادی داشته و پرسفون را به او پیشنهاد کرده است. دیمیتر خشمکین تر از همیشه ، در مییابد که همگی ازجمله پدر فرزند او خدای خدایان هم به او خیانت کرده اند.

دیمیتر منزوی است و از همه خدایان که خاموش مانده بودند بیزار و بخصوص بیش از همه از پدر فرزندش ،  زئوس که باعث چنین تبانی پلیدی شده بود و در نتیجه تصمیم به ترک کوه المپ گرفت . این نکته بسیار مهم است که وقتی یکی از خدایان کوه المپ را ترک کند ، همه موازنه های خدایان بهم میخورد و اثر بسیار زیادی در آنجا میگذارد.

اما در میان خشم دیمیتر ، هکاته به کمک او می آید و به او پیشنهاد میکند که او بهتر است در این شرایط تمرکز کند و فراتر از آگاهی غریزی خودش عمل کند.

دیمیتر بنا به توصیه “هکاته” ، شخصا در صدد جستجوی پرسه فون بر می آید و از راه سفر طولانی خود به جهان انسانها و میرندگان ، سعی بر بازبینی ، فعالیت و حل مسئله درباره پیدا کردن پرسفون دارد. طبیعی است که از غم هرفاجعه ، فرد می تواند دچار دو پارگی روانی شده و مانند خدابانو دیمیتر، روی به سرزمین میرندگان بیاورد و در میان آنان زندگی کند درحالیکه به آنجا تعلقی ندارد.

دیمیتر پریشان و افسرده ، در قالب پیرزنی فرتوت ، شهر به شهر به جستجوی دخترش می گردد تا آنکه در میان راه به یکی از دختران شاه کلئوس، برخورد میکند و آن دختر از او میخواهد که از نوزادی که مادرش ملکه ماتاریناتازه به دنیا آورده مراقبت کند . دیمیتر خودش را به نام داسا” معرفی میکند و به خانه آنها رفته و بعنوان دایه ، نگهداری نوزاد را در خانه شاه کلئوس می پذیرد . نوزاد که از سینه خدابانو می نوشد و تغذیه میکند ، بطور خارق العاده ای بسرعت رشد میکند. همگی از پرورش و سلامت و زیبائی نوزاد در شگفت اند. نوزاد به دایه جدیدش بسیار دلبسته است و از آغوش او جدا نمیشود. ( آغوش دیمیتر ، آغوش مادر اعظم یا خدابانو ست ) دیمیتر هم رفته رفته به نوزاد چنان دلبسته میشود که تصمیم میگیرد او را از میرندگی برهاند و به مقام خدائی برساند. مدتی میگذرد و شبی ماتارینا مادر نوزاد ، از رایحه بوی بسیار خوشی از خواب برمیخیزد و در می یابد که بوی خوشی که همه جای خانه را فرا گرفته از اتاق دایه ، (دیمیتر) می آید . از میان در به داخل اتاق می نگرد و می بیند که دیمیتر ( دایه) فرزند او را عریان روی آتش گرفته و در حال اجرای مراسمی است. دیمیتر در این حال ، در قالب خدائی خود با موهای طلائی زیبایش می درخشید. مادر نوزاد با دیدن چنین صحنه ای از شدت ترس فریاد میزند، بسوی نوزاد میرود و او را در آغوش میگیرد. دیمیتر می گوید ای مردمان میرنده ابله! شما حتی نمیدانید که چه موقع بخت به شما روی می آورد و چه هنگام از شما روی بر میگرداند. من داشتم به او بی مرگی ، جوانی و بقا ابدی هدیه میدادم…ولی حالا که او را از آتش بیرون آوردی دیگر نمیتوانم کاری بکنم و او باید مثل بقیه میرندگان ، مرگ و پیری را تجربه کند. اما دست کم او مرگی شرافتمندانه خواهد داشت زیرا که من او را شیر داده و در بازوان خود گرفته ام.

دیمیتر خانه شاه کلئوس را ترک میکند و از سرزمین میرندگان، با دلی شکسته تر به سوی کوه المپ باز میگردد و در معبد خود منزوی میشود. خدایان (خواهران و برادران دیمیتر) به استقبال او می آیند ولی هیچکدام نمی توانند پریشانی او را تخفیف بدهند. او به هیچ وجه نمیتواند آرام بگیرد و با همه سرد و خشک رفتار میکند. او خدابانوئیست که از هر طرف به او خیانت و جفا شده . پدرش کرونوس او را بلعیده و مادر از او محافظت نکرده ، بعد مادربزرگش گایا ، گل نرگس را بر سر راه دخترش پرسفون رویانیده ، پدر فرزندش، زئوس به او خیانت کرده و برادر دیگرش هادس ، فرزند او را ربوده است وخدایان دیگر هم که این ماجرا را میدانستند ، ساکت مانده بودند.

.به گفته هومر ، دخترک در هنگام ربوده شدن نام پدرش زئوس را فریاد میزند ( و نه نام مادرش را) و این فریاد را هم هکاته و هم زئوس شنیده بود اما زئوس به فریاد فرزندش پاسخی نمیدهد ( چون خودش همه این نقشه ها را کشیده بود).زمین همچنان خشک و بی حاصل مانده و هیچ گیاه و میوه ای نمی روید در انزوای این ایزد بانو.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1391ساعت 13:6  توسط ذلفا فقیه  | 

 

آپولون (Apóllōn)

 

آپولو (به یونانی: Ἀπόλλων, Apóllōn؛ یا Ἀπέλλων,)‏،یکی از پسران زئوس است که نتیجه رابطه او با لاتونا یکی یگر از الهه هاست. پرستش ~آپولون~ زیبا نسبت به پرستش خواهرش آتنه رواج بیشتری دارد. آپولون خدای خورشید، نگهبان موسیقی و شعر و هنر، آفریننده ی شهرها، واضع قوانین، خدای درمان و علم طبابت، خدای جوانان، خدای پیش گوئی برخلاف زئوس که فقط قدرت پیشگوئی دارد، خدای آهنگ ها، آوازها، رقص ها و هنر شاعری و پدر آسکلپیوس (خدای پزشکی) به شمار می رود. خورشید امواج تیرکمان نقره ای آپولو برای زاهدان و تقوا کاران مرگ را آسان می کند و بدکاران را به طرز ترس آوری مجازات می نماید. کما اینکه نیوب (Niobe) و یونانی ها را که در صدد فتح ترویا بودند به طاعون مبتلا میکند. آپولو همچنین مظهر آرامش و تعادل، تیراندازی توانا، خدای جنگ، و جانشین گایا و فویبه در دلفی است و این شهر را مقدس ترین معبد یونان می کند. خدای رویش هم هست، به همین دلیل، در روزهای درو، ده یک محصول را به او تخصیص می دهند. او هم در عوض، گرمی و روشنی طلایی رنگ خود را از دلفی و دلوس پخش می کند. در همه جا نظام و زیبایی به وجود می آورد، و برخلاف سایر خدایان وحشت انگیز نیست. در جشنها و مراسم پرستش او، که مخصوصا در دلوس و دلفی برپا می شود، شادی موج می زند، و مردم در پرتو او خود را از سلامت و حکمت و خرد و موسیقی برخوردار می یابند. از القاب او می‌توان به لوکئوس، فویبوس و ناموئیس اشاره کرد.آپولو که همیشه هوادار زئوس نبود، در دسیسه‌ای به سرکردگی هرا شرکت کرد و با پوزئیدون، زئوس را به زنجیر کشید، تنها برای آن که ببیند تتیس و بریارئوس Briareus او را آزاد می‌کنند. زئوس نیز برای تلافی، او و پوزئیدون را مأمور ساختن دیوارهای تروا کردگرچه آپولو مجرد باقی ماند، ولی زن‌های فانی بسیاری را به ابتذال کشاند و عاشق و فاسق خود کرد، که عبارتند از: کورنه Cyrene، مادر آریستایوس Aristaeus، کورونیس، مادر آسکلپیوس (که کفرش باعث مرگ او با تیر آرتمیس شد)، مانتو، مادر موپسوس Mopsus پیشگو، آریا مادر میلتوس (او دروئوپه Dryope پری را اغوا کرد و عشق او به مارپسا Marpessa بی‌پاسخ ماند، زیرا او ایداس Idas، رقیبش را ترجیح می‌داد) و دافنه Daphne که با مغازله با وی اصرار می‌ورزید ولی دافنه از وی می‌گریخت. سرانجام دافنه پذیرفت با وی هم بستر شود ولی از او باردار نگردد. آپولو در ابتدا پذیرفت، اما وقتی که خواست با وی نزدیکی کند، دافنه از پدر خویش، خدای رودخانه، کمک طلبید و پدرش وی را به درخت غار تبدیل کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1391ساعت 17:46  توسط ذلفا فقیه  | 

 

آتنا (Athēnâ )

 آتنا (به یونانی: Άθηνά, Athēnâ، یا Ἀθήνη, Athénē)، در اسطوره‌های یونان، الههٔ نگهبان آتن و نام آتن را به افتخار او این چنین نامیدندو ایزدبانوی خرد، فرزانگی و جنگ است. او ایزدبانویی باکره، دختر زئوس و متیس (تیتان تامل) است.زئوس چنان از خرد متیس هراسان شده بود که وی را فریفت تا یه شکل مگسی در آید و او را بلعید. پس از مدتی دچار سر درد شدیدی شد. تیتان ارباب شفا، پرومتئوس، سر او را تبر شکافت و آتنا به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه از پیشانی زئوس خارج شد. آتنا با این که از عقل و خرد مادرش برخوردار بود، اما به پدر برتری نجست.علی رغم اینکه او در نبرد شجاع و خشن بوده اما زنی جنگجو به شمار نمی‌آمده زیرا نبردهای او همه برای دفاع از حریم خانه و شهر در مقابل دشمنان بوده‌است،اما گاهی هم بی‌رحمانه انتقام می‌گرفت. مثلاً زنی پارچه‌باف به نام آراخنه ادعا کرده بود دست‌ساخته‌هایش نسبت به دست‌ساخته‌های آتنا برتری دارد.آتنا او را به مبارزه طلبید و بعد از پیروزی، او را به عنکبوت تبدیل کرد.
او همچنین با
تیتانی به نام پالاس جنگید و او را کشت، پوستش را بالاپوش خود کرد و نام او را به نام خود افزود، چنان‌که در ایلیاد گاهی هومر او را پالاس می‌خواند. در همان مرجع می‌خوانیم که جنگ‌افزار محبوب او نیزهای از چوب درخت زبان گنجشک (ون) با نوک برنجی بوده‌است.
آتنا ایزدبانوی شهر و شهرنشینی، صنایع دستی و کشاورزی است. او برای تربیت و رام کردن اسب، افسار را اختراع کرد. از دیگر سازه‌های او می‌توان به دوک نخ‌ریسی، چنگ، دیگ، شن‌کش، گاوآهن، کشتی و ارابه اشاره کرد. او فرزند محبوب زئوس به شمار می‌آمده‌است. به همین خاطر اجازه یافت تا از اسلحه پدرش (آذرخش) استفاده کند. درخت مورد علاقهٔ او
زیتون و پرنده او جغد (به علامت خرد) بوده‌است.
رومیان نیز این ایزدبانو را می‌پرستیدند و او را مینروا می‌خواندند.

ظاهر آتنا : زن جوانی که کلاه خود پوشیده و زره در دست دارد و اغلب همراه یک جغد کوچک است .

سمبل آتنا : جغد، به نشانهٔ هوشیاری و خرد؛ سپری کوچک که تصویری از سر مدوسا روی آن است .

قدرت‌های آتنا : منطق، هوش، مدافعی قدرتمند در جنگ‌ها اما همینطور صلح جویی قدرتمند .

قهرمان‌های مورد علاقهٔ او : اودیسه، پرسیوس .

حقیقتی جالب دربارهٔ آتنا : یکی از القاب او " چشم خاکستری " (Grey-eyed) است . آتنا به یونانیان درخت زیتون را بخشیده . برگ‌های زیرین درختان زیتون خاکستری رنگ هستند . می‌گویند، وقتی که باد برگ‌ها را تکان می‌دهد، یکی از چشمان آتنا نمایان می‌شود .او در جنگ تروا از طرافداران یونانیان بود و چون خدایان در جنگ درگیر می‌شوند، آتنا آرس را با سنگی به خاک می‌افکند و چون آفرودیته به یاری سربازی می‌شتابد و در نجات او می‌کوشد، آتنا ضربتی بر سینه او وارد می‌کند و بر زمینش می‌زندهم‌چنین به هراکلس و اولیس کمک‌های فراوانی کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1391ساعت 17:43  توسط ذلفا فقیه  | 


هستيا (Hestia)

هستيا(Hestia) هستیا یکی از سه الههٔ بزرگ نسل اول المپ نشینان (هرا، دیمیتر و هستیا) بود که با زئوس، پوسیدون و هادس فرزندان کرونوس و رئا بودند. بزرگترين خواهر زئوس و الهه حاكم بر زندگي خانوادگي و به عبارتي اجاق خانه بود. او براي فرار از تقاضاي عاشقانه برادرانش پوزئيدون و آپولو، قسم خورد كه همواره دوشيزه باقي بماند. هستيا الهه ايست كه تخت سلطنتي ندارد، اما نگهداري از آتش مقدس المپ بر عهده او است و به همين دليل تمام آتشكده ها و اجاقهاي منازل از آن او است. هستيا ملايم ترين و مهربان ترين الهه المپ است و سمبل اتحاد بين شهر مادر Metropolis و مردم شهركها و دهكده هايي است كه براي بردن آتش به معبد مي آمدند و در واقع اجاق خانه همه مردم از يك آتش گرم ميشد.اما جای خود را به هفائیستوس در روایاتی دیونیسوس داد تا به مراقبت از آتش مقدس اجاق المپ بپردازد.      

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1391ساعت 13:10  توسط ذلفا فقیه  | 

هادس( Hadès)

 

 


هادس (به یونانی: ᾍδης، فرانسوی: Hadès) در اساطیر یونانی، فرمانروای مردگان و دنیای زیرزمین، فرزند کرونوس و رئا است.

او، در قرعه‌کشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرین یا دنیای مردگان بود درصورتی که برادران او زئوس و پوزئیدون به ترتیب آسمان و دریا نصیبشان شد. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل می‌دادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش می‌شدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینی‌ها Erinnyes یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آن‌ها به سمت خودکشی بود.

هادس به دلیل حکومت بر زیرزمین، صاحب معادن زیرزمینی هم بود و خدای پروت هم به‌شمار می‌رفت. او پرسفون، دختر زئوس و دیمیتر را از دنیای آسمان ربوده و به جهان زیرین آورده بود و به همراه او بر دنیای زیر زمین فرمانروایی می‌کردند، اما زئوس به او فرمان داد تا پرسفون را برای از بین بردن بی‌قراری مادر خود دیمیتر آزاد کند. اما قبل از اینکه آنجا را ترک کند هادس به او یک انار داد و وقتی او آنرا خورد، یک سوم سال را در دنیای زیر زمین گرفتار شد. هادس خدای جهان مردگان بود اما خدای مرگ نبود، تاناتوس Thanatos خدای مرگ بود.

هادس بر روی تختی ساخته شده از درخت ابنوس می‌نشست و یک عصای سلطنتی با خود حمل می‌کرد. او همچنین دارای یک کلاه خود بود که سیکلوپ‌ها به او داده بودند و می‌توانست به وسیلهٔ آن ناپدید شود. او یک سگ سه‌سر به نام سربروس داشت که نگهبان در ورودی دنیای زیر زمین بود، او اجازه ورود به روح‌های جدید به دنیای مردگان را می‌داد اما به هیچ کس اجازه خروج نمی‌داد. بسیاری از پهلوانان اساطیر یونانی به دنیای زیرزمین فرستاده شدند تا از سایه‌ها سوال بپرسند یا اینکه سعی کنند آن‌ها را آزاد کنند. گرچه هادس به هیچ کس اجازه خارج شدن از قلمرو خود را نمی‌داد، فقط در چندین مورد استثنا او اجازه خروج داده بود از قبیل اورفئوس که خواستار بازگشت عشق خود ائورودیکه (Eurydice) از دنیای زیر زمین بود و هرکول که سربروس را برای مدتی برروی سطح زمین آورد که آخرین خان او به حساب می‌آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1391ساعت 12:43  توسط ذلفا فقیه  | 


هرا (Hera)

 

هرا(به یونانی: Ἥρα) فرزند کرونوس و رئا و خواهر زئوس بود. با زئوس ازدواج کرد و آرس، هبه و هفایستوس را به دنیا آورد.

هرا همسر و خواهر زئوس بود. او نگهبان ازدواج ها بود و به خصوص حامي زنان شوهردار بود. از آنجايي كه زئوس با حيله و توصل به زور او را به ازدواج راضي كرد، اين ازدواج با كشمكش و ناسازگاري آغاز و با كشمكش ادامه يافته بود. يك بار كه غرور زئوس به حد غيرقابل تحملي رسيده بود، هرا با خدايان بر عليه او توطئه چيني كرد و به او داروي مخدر خوراند، سپس با خدايان ديگر او را بر روي تختي با هزاران گره بستند و در باره اينكه بايد با او چه كنند به مشاجره پرداختند. برياروس Briareus كه غولي 50 سر و صد دست بود به توطئه پي برد و به خاطر علاقه فراوان به زئوس، به كمك 100 دست خود گره ها را گشود و او را آزاد كرد. خشم فراوان زئوس خدايان را به زانو درآورد و هرا پس از مجازات زجرآور- كه به دار آويخته شدن با زنجيري طلايي از آسمان بود- قسم خورد كه ديگر بر ضد شوهرش شورش نكند. با اين وجود هرا همواره به خاطر بيوفايي زئوس دسيسه چيني هايي ميكرد و كاهي هم موفق ميشد تا درس خوبي به شوهر خيانتكار خود بدهد. طاووس و گاو حيوانات مقدس معبد هرا هستند

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1391ساعت 21:0  توسط ذلفا فقیه  | 


اسطوره پوزییدون

  پوزییدون (به یونانی: Ποσειδῶν) و (به انگلیسی: Poseidon)، پسر کرونوس و رئاست. یکی از شش فرزندی بود که بالاخره توانست قدرت‌های دنیا را تقسیم کند. برادران و خواهران او عبارتند از: هستیا، دیمیتر، هرا، هادس و زئوس. در هنگام تقسیم حوضه قدرت میان سه برادر (زئوس - پوزیدون - هادس) فرمانروایی و سلطه کامل بر آب ها و دریاها نصیب او شد، زئوس فرمانروایی آسمان و سطح زمین، و دنیای زیرین هم نصیب هادس شد. او به خدای دریاها شهرت دارد. ایزد مدیترانه بود و به دست تلشین‌ها پرورش یافت. نام‌های الوهیت دیگری که به پوزیدون نسبت داده شده است عبارتند از خدای زمین لرزه‌ها و اسب‌ها. نمادهای مرتبط با پوزیدون عبارتند از: دلفین، نیزه سه شاخ و سه ماهی چنگک دار نیزه‌ای. پوزیدون اغلب از نیروهای خود مانند زمین لرزه، طوفان و اسب‌ها برای ترساندن و مجازات مردم و به عنوان انتقام از آن‌ها استفاده می‌کرد. پوزیدون خود را با زئوس برابر می شمرد و پس از زئوس قدرتمندترین خدا است و طبیعتی ستیزه جو و حریص و سرکش دارد. برای به دست آوردن و تسلط بر سطح زمین و شهرهای خدایان منصوب از طرف زئوس، با آنها درگیر می شده است. رومیان، پوزیدون را با نام « نپتون » می شناسند. او به خاطر عشق‌هایش با فنا ناپذیرانی چون دیمیتر یا همسر رسمی‌اش آمفیتریت یا حتی با غول‌هایی چون مدوز شهره است. پوزیدون معشوقه‌های بسیار داشت و به دفعات و به انحاء گوناگون و به صور مختلف و متفاوت حتی به شکل تجاوز گرانه با زنان ارتباط بر قرار نموده و پدر فرزندان بیشماری بود. پوزیدون با آمفیتریت «Amphitrite» (یکی از پنجاه حوری دریایی که دختران نروس بودند و نوه اوسیانوس Oceanus، تایتان آب های به هم پیوسته جهان بود) ازدواج کرد، و حاصل این پیوند یک نیمه انسان و نیمه ماهی به نام ترایتون بود.     او همچنین مدوسا (یکی از گورگون‌ها) را نیز حامله کرد تا کریسائور و پگاسوس (اسب بالدار) را دنیا آورد. تجاوز به آیترا «Aethra» توسط پوزیدون بدنیا آمدن تسئوس را به همراه داشت؛ او بعد از تجاوز به کاینئوس «Caeneus» او را به درخواست خودش به یک مرد تبدیل کرد. تجاوز بعدی آمیمونه «Amymone» را گرفتار خود کرد، وقتی او سعی داشت از دست ساتیر فرار کند و پوزیدون او را نجات داد.    دیگر فرزندان پوزیدون شامل: ایمولپوس «Eumolpus»، پولیفموس (یکی از سیکلوپ‌ها)، اوریان، شاه آمیکوس، پروتئوس، آگنور و بلوس از ائوروپه، پلیاس و پادشاه مصر بوسایرس «Busiris» بودند. او پدر موجودات نا‌میمونی چون سرکوپ‌ها، آلوئادها، کریزائور و پولیفم سیکلوپ است. پسران پوزیدون هیولاها و غولها بودند، اما پدر و پسرانش با هم وفادار و صادق و رو راست بودند. بعد از اینکه اودیسه، پولی فیموس، پسر پوزیدون، را کور کرد، پوزیدون تا 20 سال به فکر انتقام جویی از او بود و احساس کینه و نفرت شدیدی نسبت به اودیسه داشت. او اغلب در امور فناپذیران دخالت می کرد. از آنجا که زئوس سلطه کامل بر سطح زمین و آسمان را در دست داشت، پوزیدون همواره به او حسادت می کرد، یک بار بر علیه زئوس قیام کرد، زئوس برای مجازات او را به سرزمین تروا تبعید کرد. او همراه با آپولو که او هم به جرمی محکوم به خدمت برای پادشاه تروا که دست نشانده زئوس بود گردید،  به اتفاق یکدیگر برای ساخت دیوار دور شهر تروا مزدوری می کردند . او همواره حسرت سلطه برسطح  زمین را داشت. یکی دیگر از بدنامی‌های پوزیدون حاصل رقابت او در منطقه آتیک با الههٔ جنگ، آتنا، بر سر شهر آتن بود. برای فریفتن دلهای مردم شهر، پوزیدون نیزهٔ سه شاخ خود را بر روی زمین پرتاب کرد و باعث بوجود آمدن بهار در آکروپولیس شد، او به مردم آتن چشمه‌های آب شور را هدیه داد، اگرچه دست آخر آتنا به سبب دادن درخت زیتون به مردم آتن در این نبرد پیروز شد و به خواست زئوس مبنی بر حاکمیت بر شهر آتن نهایتاً جامه عمل پوشانید . او چنان ناکام ماند که با نیزه سه شاخ خود بر صخره آکروپول ضربه زد که رد آن در عهد تاریخی نیز پابرجا بود و پوزیدون از این تصمیم خشمگین شد و دشت‌های آتن را با طوفان های عظیم غرق کرد. سرانجام، آتنا و پوزیدون با آمیختن نیروهای یکدیگر با هم متحد شدند.  او همچنین بر سر سروری بر شهر کورنت با هلیوس و حاکمیت بر شهر آرگوس با هرا همسر رسمی زئوس که این شهر و حاکمیت بر آن را به او سپرده بود به رقابت پرداخت ولی نها یتاً  ناکام ماند. پوزیدون در جنگ تروا جانب یونانیان که متجاوزین و حمله کنندگان به تروا بودند را گرفت، زیرا هنگامی که دیوار شهر تروا را ساخت و به پایان برد، ترواییان اجرت آن را نپرداخته و دین خود را به او ادا نکردند. با این حال پوزیدون با پنهان کردن آنه از چشم آشیل از آنه پشتیبانی کرد. معبد پوزیدون مشرف به دریاست. پوزیدون ایزد زلزله و ایزد عنصر مایع است که عالی‌ترین تظاهر آن دریای با شکوه و توانایی بالقوه سرکشی و طوفانی بودن آن است. پوزیدون در ژرفای آبها زندگی می کند. او گاه سوار بر ارابه خود که اسبانی به رنگ خزه و در عمق کف دریا آن را می کشند، با صدای بلند و رسایش، بر امواج فرمان می راند، طوفان ها را رام می کند یا آنها را برمی‌انگیزاند. نیزه سه سر او مد (عکس جزر) را باعث می شود. با وجود اینکه پوزیدون خدای اسب‌ها بود، آتنا اولین ارابه را درست کرد. همچنین آتنا اولین کشتی را ساخت تا بر روی دریایی که پوزیدون فرمانروای آن بود حرکت کند و همانا صرفاً با کمک این ایزد بانو و خرد و تدبیر اوست که می توان بر این حوزه وجودی و غرایز و عواطف آن فائق آمده و آنرا در اختیار گرفت . اقوام، حتی اقوامی که در عمق قاره ها و به دور از سواحل و دریاها به سر می بردند، او را می پرستیدند، زیرا نه تنها بر دریاها فرمان می راند، بلکه بر  چشمه ها و مجاری نهفته در زیرزمین نیز حکومت داشت، و ایجاد زلزله می کرد و همچنین به واسطه تلاطم دریا و ایجاد موج و طوفان و نیز پدیده جزر و مد آب دریا ها به مقاصد و اهداف غریزی و احساسی و عاطفی خود دست می یافت. نا خداها و ملاحان و ملوانان یونانی در جزیره ها و خلیج ها و معابر و قسمت های خطرناک دریاها برای او معبد می ساختند تا با عبادت و اطاعت وی از خشم خدای دریاها ایمن باشند و سفرشان را بی خطر انجام داده و از انواع رویکردهای پوزیدون با ایشان جان سالم به در ببرند . دریا نوردان پوزیدون را ستایش می کردند و ایمنی دریا را از او خواستار می شدند. توان پوزیدون نه تنها بر دریا، بلکه بر آبهای شیرین و بر پریان دریایی گسترده بود. او با پراکندن رطوبت برخاسته از تبخیر آب دریا ها در حاصلخیزی کشتزارها سهیم بود. پوزیدون را از ایزدان کشاورزی نیز نامیده‌اند.        

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1391ساعت 22:44  توسط ذلفا فقیه  | 

خدایان المپ یا المپ نشینان


این خدایان ۱۲ تن بودند که پس از سرنگونی تایتانها (Titans خدایان اولیه) به حکومت پرداختند. کوه المپ محل نبرد تایتانها با خدایان دوازده گانه بود و بعدها هم به عنوان محل زندگی خدایان از آن نام برده شد. تمام المپ نشینان به نوعی با یکدیگر نسبت داشتند و بنا به شرایط زمانه هر از گاهی یک یا چند تن از آنها بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. برای مثال اگر در زندگی واقعی، همسر حاکم یا شخص قدرتمند منطقه از شخصیت قوی یا خانواده مهمتری بود، خدایان زن و به خصوص هرا (Hera) که خدای مادر بود مورد توجه میگرفت. اگر جنگی در میان بود، معبد خدای جنگ بیشتر مورد توجه قرار میگرفت.

زئوس (Zeus)

 

زئوس (به یونانی: Ζεύς) و (به انگلیسی: Zeus) در اساطیر یونانی، پادشاه خدایان است. معادل آن در اسطوره‌های رومی ژوپیتر و در دین کرتیان ولخانوس است. نام زئوس مربوط است به کلمهٔ یونانی dios به معنی «درخشان». واژه زئوس با بخش نخست واژه لاتین ژوپیتر Jupiter و واژه مورد کاربرد برای روز پیوند دارد. زئوس آسمان خدای آسمان رخشان و نیز توفان و هم بدین دلیل سلاح او آذرخش بود که آن را به سمت کسی که او را ناخشنود کرده، پرتاب می‌کرده‌است. یکی از مواردی که او را بسیار خشمگین می‌کرد دروغگویی و پیمان‌شکنی بوده‌است. از دیگر نشانه‌های او می‌توان به عصای سلطنتی، عقاب و سپره او (ساخته شده از پوست بز املتیا) اشاره کرد. کرونوس، پدر زئوس، شنیده بود که توسط یکی از فرزندانش سرنگون خواهد شد. به همین دلیل فرزندان خود را می‌بلعید. اما زئوس که فرزند ششم بود توسط رئا و گایا نجات پیدا کرد.[۱] سپس زئوس با کرونوس و دیگر تیتان‌ها وارد جنگ شد و آن‌ها را شکست داد و پدر را سرنگون کرد. بچه‌های بلعیده شده را توسط معجونی که متیس ساخته بود از شکم کرونوس بیرون آورد و کرونوس را تا ابد در تارتاروس زندانی کرد. سپس با برادرانش براساس قرعه، فرمان‌روایی عالم را میان خود تقسیم کردند و زئوس فرمان‌روای آسمان و زمین شد. انتظار بر آن بود که همسر زئوس کاملاً در حد مقام وی و هم بدین دلیل در اسطوره‌ها از دیونه Dione مادر افرودیت Aphrodite به عنوان همسر او یاد شده است. نام دیونه مترادف زئوس و در زبان لاتین ژونو Juno و در زبان اتروریایی یونی Uni است. اما غالباً در اساطیر همسر زئوس همانا هرا و نام او چنین می‌نماید که مونث Hero و به معنی قهرمان بانو و نیز بانو و این عنوان مقامی در خور همسر خدای خدایان است هرا اما در آرگوس Argos کیش ویژه خود را داشت و بی تردید بازمانده خدابانوی مادر یونانی بود. طبق افسانه، متیس الهه پروا اولین همسر زئوس بود که آتنه را برای او به دنیا آورد. او با هرا که خواهرش بود، ازدواج کرد، هرا برای او آرس، هفایستوس، هیبه و ایلیتویا "Eileithyia" را به دنیا آورد. اما به خاطر داشتن ماجراهای عشقی فراوان او از معشوقه‌هایش فرزندان بسیاری داشت. لتو برای او دوقلوهای آپولون و آرتمیس را به دنیا آورد.

مقام زئوس

زئوس جوانترین فرزند رئا و کرونوس بود. او بزرگترین فرمانروای کوه المپ و معبد تمام خدایانی که در آنجا بنا شده بودند، بود. با بودن بزرگترین حکمفرما او قانون، عدالت و معنویت را تعیین می‌نمود، و این مسئله او را رهبر روحانی خدایان و انسان‌ها نمود. زئوس خدای آسمان‌ها و ملکوت اعلا بود و خدای باران و آورندهٔ ابرها که بر آذرخش یا صاعقهٔ هراس انگیز نیز فرمان میراند. قدرتش برتر از قدرت تمامی خدایان دیگر بود. در داستان ایلیاد وی به خانواده اش چنین می‌گوید: «من قدرتمندترین هستم. بیازمایید تا بر شما آشکار شود. طنابی از طلا به آسمان ببندید و آن را استوار نگه دارید، تمامی خدایان و الهه‌ها. شما نمی‌توانید زئوس را فرود آورید. اما من اگر بخواهم شما را به زیر بکشم، آنگاه خواهم توانست. من طناب را به کنگرهٔ اولمپ استوار می‌بندم و همه در هوا آویزان خواهند ماند، آری، هم زمین و هم دریا.» با وجود این، زئوس نه قادر متعال بود و نه دانای کل. هم می‌شد با او به مخالفت برخاست و هم او را فریفت. در ایلیاد پوزئیدون، و نیز هِرا، او را می‌فریبند. گهگاه سخن از این می‌رود که قدرت مرموز و اسرار آمیز، یعنی سرنوشت یا تقدیر از زئوس نیرومندتر بوده‌است. هومر هِرا را بر می‌انگیزد تا با لحنی سرزنش آمیز از او بپرسد که آیا می‌تواند انسانی را که تقدیر محکوم به مرگ کرده‌است دوباره زنده کند یا نه؟

رابطه با دیگر خدایان

اورا سمبول یا نماد عاشق پیشگی و نرد عشق باختن با زنان بی شمار و حیله گری‌های گوناگون برای پنهان ساختن خیانت‌هایی که به همسرش می‌کرد معرفی کرده‌اند. در برابر این پرسش که چرا این کردارها را به سرور و فرمانروای کل خدایان نسبت داده‌اند، محققان و دانش پژوهان گفته‌اند که زئوسی که در آوازها و داستانها از او یاد می‌شود آمیزه‌ای است از تمامی خدایان. هرگاه پرستش وی به شهری می‌رسید که خود خدایی فرمانروا داشت، آن دو به تدریج در هم ادغام می‌شدند. همسر آن خدا نیز به زئوس می‌رسید. اما نتیجه ناخوشایند بود و یونانیان ادوار بعد این گونه عشقبازی و شهوترانی بی پایان را نپسندیدند.[۲] هنگامی که او لیدا ملکه اسپارت را فریفت، خود را به شکل یک قوی زیبا درآورد و از تخمی که لیدا به عمل آورد ۲ جفت فرزند دوقلو به دنیا آمدند: کستور "Castor" و پولیدوسز "Polydeuces" و کلیتمنسترو "Clytemnestra" و هلن تروایی.

در تروا

در جنگ تروا پس از آن‌که با شکست پاریس از منلائوس از سپاه یونانیان، جنگ به ظاهر پایان می‌یابد، خدایان در المپ شورایی برپا می‌کنند و خواستار خون بیشتری می‌شوند. زئوس به صلح رای می‌دهد ولی چون همسرش هرا سخن به مخالفت با او می‌راند، ترسان رای خود را پس می‌گیرد و به نابودی تروا رضایت می‌دهد.]

پیکرهٔ زئوس
فیدیاس آتنی، در حدود سال ۴۳۵ پیش از میلاد، این مجسمهٔ ۱۲ متری را ساخته و زینت نیایشگاه زئوس در المپیا کرد. این مجسمه که یکی از عجایب هفتگانهٔ دنیای قدیم شناخته می‌شد، بعدها دزدیده شد. تصویر فوق نقاشی سده ۱۶ از این مجسمه‌است.

زئوس در آثار هنری

در هنر، معمولاً زئوس به مانند یک مرد میان سال همراه با ریش اما دارای چهره‌ای جوان و دارای نیرو تصویر می‌شد. او بسیار شاه‌وار و با ابهت به نظر می‌رسید. نقاشان و هنرمندان سعی در بازسازی قدرت زئوس در کارهای خود دارند، معمولاً با دادن حالتی که گویا در حال پرتاب کردن آذرخش خود است. مجسمه‌های زیادی از زئوس وجود دارد، اما بدون شک زئوس آرتیمیزیوم زیباترین آنهاست. در گذشته گمان می‌شد که آن پوزئیدون است، این تندیس در موزهٔ ملی باستان‌شناسی آتن قابل دیدن است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1391ساعت 21:32  توسط ذلفا فقیه  | 


      تاریخچه و خاستگاه تئاتر

 

 

   اداب و رسوم،آیین های مذهبی،تلاش انسان برای زندگی و تسلط یافتن بر محیط،شناخت و کنترل نیروهای سرکش طبیعت،در هر سرزمین و قومی،آغازی برای پیدایش نمایش است.انسان اولیه فکر می کرد با خلق شخصیت ها و اجرای مراسم سحر و جادو می تواند بر جانوران و گیاهان تأثیر بگذارد و آنها را به خدمت بگیرد،او این کار را با حرکات موزون یا رقص آغاز کرد.خاستگاههاي تئاتر عناصر تئاتري و دراماتيک را در هر جامعه ي انساني مي توان سراغ کرد، صرف نظر از آنکه اين جوامع پيشرفته و پيچيده باشند يا نباشند. اين عناصر در رقص ها و مراسم مردم ابتدايي همان قدر بارزند که در مبارزات سياسي، راهپيماها، مسابقات ورزشي، مراسم مذهبي و حتي در بازي هاي کودکان ما پيداست غالب شرکت کنندگان در اين گونه فعاليت ها خود گمان نمي کنند در فعاليتي تئاتري حضور دارند، با آنکه در آنها تماشاگر، ديالوگ و برخورد عقايد به کار گرفته مي شود. بايد متذکر شد که ميان تئاتر به عنوان يک شکل هنري و بهره برداري ضمني از عناصر تئاتري در فعاليت هاي ديگر معمولاً تمايزي قايل مي شوند. علاقه به درک خاستگاه تئاتر از اواخر سده ي نوزدهم سرعتي تصاعدي گرفت، زيرا در آن زمان مردم شناسان اشتياق زيادي به يافتن پاسخ مسأله از خود نشان مي دادند. از آن هنگام تا به امروز، نظر مردم شناسي حداقل سه مرحله را پشت سر نهاده است. در مرحله ي اول که از 1875 تا 1915 به طول انجاميد، مردم شناسان به رهبري سر جيمز فريزر ادعا کردند که همه ي فرهنگ ها از يک الگوي تکاملي پيروي مي کنند. در نتيجه جوامع ابتدايي موجود در عصر حاضر، مي توانند منابع مستندي درباره تئاتر هزاران سال پيش در دسترس ما بگذارند. مرحله ي دوم پيشرفت مردم شناسي از سال 1915 آغاز مي شود و مکتب ديگري به رهبري برانيسلاو مالينوفسکي، روش استقرايي مکتب فريزر را رد مي کند، و به جاي آن رهيافتي استنتاجي را پيشنهاد مي کند. مکتب جديد مطالعه ي خود را در محل مورد بررسي، و در عمق آن آغاز کرده و سؤال را اساساً به گونه ي ديگري طرح مي کند: کارکرد روزانه ي جوامع معين چگونه است؟ اين مکتب را غالباً مکتب «کارکرد گرايي» مي نامند. بعد از جنگ جهاني دوم مرحله ي سومي هم توسط مردم شناسان بنا نهاده شده که مکتب «ساختگرايي» ناميده مي شود. باني اين مکتب کلود لِوي استروس نام دارد. لِوي استروس همچون پيروان مکتب کارکرد گرايي، داروينيسم فرهنگي را رد مي کند و معتقد است که هر جامعه اي خط فرهنگي خاصه ي خود را به وجود مي آورد. لِوي استروس نيز مانند فريزر به الگويي جهاني معتقد است، هرچند الگوي او با الگوي فريزر تفاوت دارد. آنچه براي لِوي استروس بيشترين اهميت را دارد آن است که بداند مغز چگونه عمل مي کند و پاسخ آن را در تحليل اسطوره جستجو مي کند. امروزه اکثريت منتقدان و مورخان توافق دارند که آئين تنها يکي از خاستگاه هاي تئاتر است و نه لزوماً تنها خاستگاه آن. از طرف ديگر، غالب محققان اين نظر را که تئاتر در همه ي جوامع از الگوي تکاملي واحدي پيروي کرده است و رد مي کنند. به علاوه امروزه هيچ مردم شناسي جوامع ابتدايي را فرو دستانه برآورد نمي کند. آنها دريافته اند که اگرچه جوامع پيشرفته از دانش تخصصي و فنون بهره مندي بيشتري دارند، اما در مقابل، غالباً از نظر همبستگي و يکپارچگي ويژه اي که در جوامع کمتر پيشرفته وجود دارد، دچار کمبود قابل توجهي هستند با آنکه منشأ آئيني امروز پذيرفته ترين نظريه درباره ي خاستگاه تئاتر است، اما هرگز تنها نظريه ي مورد قبول عام محسوب نمي شود. هستند محققاني که معتقدند سرچشمه تئاتر استانسرايي است؛ آنها اظهار مي دارند که گوش کردن و رابطه برقرار کردن با قصه ها عمده ترين خصيصه ي انسان است، همچنين آنها الگويي را پيشنهاد مي کنند که در آن الگو تئاتر از افسانه سرايي نشأت مي گيرد. افسانه ها ابتدا درباره ي شکار، جنگ يا فتوحات ديگرند و به تدريج آب و تاب بيشتري مي يابند. مطالعات اخير از نقاشي هاي به دست آمده از عصر يخبندان حاکي از آن است که انسان از 30000 سال پيش مراسم آئيني اجرا مي کرده است و از هزاره هاي بعد از اين تاريخ، يعني 20000 سال پيش، در يکي از غارهاي فرانسه و اسپانيا يک نقاشي به دست آمده که نشان دهنده ي مراسمي است مربوط به شکار اما نظر ما درباره ي اين نقاشي هاي اوليه هنوز محقق نيست. وقتي به دوره هاي نزديک تر مي رسيم و مي بينيم انسان آغاز به گسترش مهارت ها و عاداتي کرده است که راه به تمدن مي برند، تصاوير براي ما گوياتر مي گردند: تصاويري همچون اهلي کردن حيوانات، کشت گندم، اختراع سفالگري و ترک زندگي کوچ نشيني يعني هنگامي که شکارچيان و تهيه کنندگان غذا در مکاني مستقر مي شوند و به کشاورزي و دامداري خو مي کنند.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1391ساعت 12:20  توسط ذلفا فقیه  |